تبليغاتX
کاربران لینوکس
کاربران لینوکس
لینوکس
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387
برو ای گدای مسکین. . . ...  
میلاد باسعادت مولی الموحدین امام علی بن ابی طالب علیه السلام را بر تمامی جهانیان و به ویژه مسلمانان و شیعیان تبریک و تنهیت می گوییم.

و اما شعری از استاد شهریار

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ

به شرار قهر سوزی همه جان ما سوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

 

... ادامه مطلب
سه شنبه هجدهم تیر 1387
دست نوشته های یک دوست ...  
  از نوشته های دوست خوبم رضاعرب عامری:
  1. سخن بی علم چون تیر بی هدف است.

  2. این قانون جهان است: زیرپای دروغ همیشه لغزان است.

  3. چشم حق‌بین از خود عاجزتر مبیند

  4. مرد حق‌جو از خود عاجزتر مبین--------فعل خود را غیر خاکستر مبین

  5. رضای حق جوی و راه راست بپوی

  6. می‌نویسند تا بخوانند×می‌خوانند بنویس!

  7. چون خبری خوش تو را در رسید و غم از دل رمید، بدان آن‌چه چو باد آید هم‌چنان می‌رود، پس چنان شادمشو که از خود بی‌خبرشوی.

  8. جون تورا امر مهمی پیش‌آمد در آن نیک تدبیر کن، باکی نیست کمی تاخیر کن

  9. گمان مبر که مال تورا کمال باشد، زان بترس که مایه‌ی ملال باشد.

  10. مرگ جون شربتی ماند که به کام بعضی ناخوش آید ولیک، آنکه شیرین‌کار بود شیرینش دهند.

  11. پیران را حرمت نگه‌دار اگر وقت پیری حرمت خواهی و استاد را فرمان بر تا شاگردانت فرمانت برند.

  12. هرچه را صورتی است که هر کس آن را ببیند و به آن، او را شناسند؛ اما تو سیرت را بجوی که هر کس آن را نبیند و به آن عارف نشود.

  13. امان از بار گناه! که کمر می‌شکند شام و پگاه.

  14. ستایش خدای را که نعمت داده و خدمت نخواسته؛ آن‌چه را خدمت گویند خود نعمتی دیگر است.

  15. آن قدر آزادی مخواه که اسیر آن شوی.

  16. محبت، سرمایه‌ای است که هرچه خرجش کنی بیشتر می‌شود.

  17. نوشته‌ی آن که بی فرهنگ است، بر روح آدمی شرنگ است.



... ادامه مطلب
چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387
شعری زیبا از سید محمدحسین شهریار ...  
بايد از محشر گذشت
اين لجنزاري كه من ديدم سزاي صخره هاست
گوهر روشن دل از كام جهاني ديگر است

عذر مي خواهم
عذر مي خواهم پري من نمي گنجم در آن چشمان تنگ
با دل من آسمان ها نيز تنگي مي كنند

روي جنگلها نمي آيم فرود
شاخ زلفي گو مباش
آب دريا ها كفاف تشنه اين درد نيست
بره هاييت مي دوند
جوي باريكه عزیزم
راه خود گير و برو
يك‌شب مهتابي از اين تنگنا
بر فرازكوها پر می زنم
مي گذارم مي روم
ناله خود مي برم
ناله خود مي برم
درد سر كم مي كنم
چشم هايي خيره مي پايد مرا
غرش تمساح مي آيد به گوش
كبر فرعون وسحر سامري است
دست موسي و محمد با من است
مي روي وعده آن را كه با هم روز و شب را آشتيست
صبح چندان دور نيست
مطلب از وبلاگ farshid64
دانلود صوتی این شعر

... ادامه مطلب
شنبه دهم فروردین 1387
تولدی دوباره ...  

. . . ما پشت به دیروز و روبه فردا بیدار می‌شویم و سعی می‌کنیم در کاروان عاقبت به خیرها و رستگاران ثبت نام کنیم.

شاید فردا روزی دیگر باشد. . .


... ادامه مطلب
یکشنبه یازدهم آذر 1386
شکایت نامه ...  

شکایت نامه

هوای عاشقی دارد دل متروک و ویرانم * * * خراب آباد را همدم نباشد جز بیابانم

خیال عشق می کردم حذر از عاشقی اصلا * * * ولی امروز فهمیدم که عشق اصلا نمی دانم

مدارا کن مداراکن، مرا امشب تو پیدا کن * * * صدایت کرده ام روزی، نمی ‌خواهی نمی خوانم

سفر کردم به کوی تو شراب لعل بوسیدم * * * ز مستی بیهشم اما، جدا از میگسارانم

امیدم بر تو بود و ناامید از خانه‌ات رفتم * * * به امیدی که باز آیم قدم در راه حیرانم

اگر دیر آمدم بر من جوابی می دهی آیا * * * سر و جانم فدای تو، ز کردارم پشیمانم


... ادامه مطلب
جمعه دوم آذر 1386
الهی العفو ...  
الهی شکرت
الهی نگه کن بر بنده‌ی عاصی و گنهکارت که با بی‌شرمی باز تو را می‌خواند.
از تو می‌پرسم تو جای من بودی چه می‌کردی؟
سبحان الله تو حتما بهتر از من بودی هم‌چنان که هستی.
الهی خوبی های من از آن تو بوده و هست و بدی هایم از آن خودم
الهی حق داری که بر من خرده بگیری و عذرم نپذیری.
الهی مرا عاقبت به خیر گردان.
الهی توفیق بندگی‌ات را عطایم کن
.
الهی العفو

... ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386
سلام بر خدا ...  
سلام برخدا و سلام بر ماه مبارک رمضان

این شعر را به هم اتاقی عزیزم در مدینه و مکه، سید محمود تقدیم می کنم تا اگر سری به وبلاگم زد به روز شده باشم.

وای برحالم، شکستم توبه ام را بارها * * * * * باید از این گونه استغفار، استغفارها
همتی ای دل، که بندم دیده از دیدار غیر * * * * * تا بود با یار، در هر لحظه آم دیدارها
آن که جان دارد ولی از یاد جانان غافل است * * * * * کم بود از نقش بی جان بر روی دیوارها
بارمعبودا، مرا با ذکر خود، جانی ببخش * * * * * ورنه می میرد دلم همچون تن مردارها
تیری از تقوا و شمشیری ز طاعت بایدم * * * * * تا کنم با دیو نفس خویشتن پیکارها
وای بر حالم، اگر این جرم های بیشمار * * * * * * در لحد پیچید به دور گردنم همچو مارها
مستحق آتشم، یارب نسیم رحمتی * * * * * کز دل هر شعله بیرون آورم گلزارها
روزهای ما همه شب می شد از دود گناه * * * * * گر نبودی ناله‌ی العفو شب بیدارها
یا مبر در دوزخم، یا چشم گریانم بده * * * * * تا ز اشک دیده ام خاموش گردد نارها
الهی العفو
منبع : خوانده شده توسط آقای سعید حدادیان شب23ماهرمضان83
سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386
به یادت . . . ...  
السلام علیک یا صاحب الزمان(عج)
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها
مثل همیشه حرف آخرم و آخر حرفم را با بغض می خورم
عمری است لبخندهای لاغر عمرم را در دل ذخیره می کنم باشد برای روز مبادا
اما در صفحه های تقویم روزی به نام روز مبادا نیست
آن روز هر چه باشد روز شبیه دیروز روزی شبیه فردا روزی درست مثل همین روز های ماست
اما کسی چه می داند شاید امروز نیز روز مبادا باشد
وقتی تو نیستی نه هست های ما چونان که بایدند نه بایدها
هر روز بی تو روز مباداست
آینه ها در چشم ما چه جاذبه‌ای دارند
آینه ها که دعوت دیدارند
دیدارهای کوتاه
از پشت هفت دیوار
... ادامه مطلب
سه شنبه یکم خرداد 1386
درد گنگ ...  
نمی دانم چه می‌خواهم بگویم - زبانم در دهان باز بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس - که بال مرغ آوازم شکسته است
نمی دانم چه می خواهم بگویم - غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنارنگ - گهی می سوزدم گه می نوازد
گهی در خاطرم می جوشد این وهم - ز رنگ‌آمیزی غم‌های انبوه
که در رگ‌هام جای خون روان است - سیه داروی زهرآگین اندوه
فغانی گرم و خون‌آلود و پردرد - فرو می‌پیچیدم در سینه تنگ
چو فریاد یکی دیوانه گنگ - که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشگی تلخ و شور از چشمه دل - نهان در سینه می‌جوشد شب و روز
چنان مار گرفتاری که گریزد - شرنگ خشمش از نیش جگرسوز
پریشان سایه‌ای آشفته آهنگ - ز مغزم می تراود گیج و گمراه
چو روح خوابگردی مات و مدهوش - که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه‌ام دردی است خونبار که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی آشفته دردی گریه‌آلود - نمی دانم چه می خواهم بگویم
از شاعر معاصر: (هوشنگ ابتهاج هـ . ا . سایه‌)
از کتاب گلپونه،‌ تألیف نجفعلی مهاجر - چاپ 1375.ص365
شنبه هجدهم فروردین 1386
دنیای فانی ...  
اشعاری از پدربزرگم(متوفی 1365) درباره‌ی دنیای فانی
بقاي عمر جماعت از صغير و كبير
مپيچ سر زقضا و مترس از تقديـر
كه هر كه زاد زمادر فنا شود آخر
به غير ذات خداوند آن كه هست نمير
كمي توشه و اين راه بس دور و دراز
كه از رحيل دمادم زند به ما آواز
ببين سپيدي مويت كه قاصد مرگ است
مگو كه پنبه بود اين كه در محاسن ماست
ببند بارسفر را كه همرهان رفتند
كسي كه بار سفر بست برنگردد باز
بدان كه گرگ اجل دائما به دنبال است
بدان وظيفه ما رفتن است اي سرباز
اگر لباس حرير است به تن مشو مغرور
مكن تكبر و بر اين لباس ساده بساز
اگر كه منكر مرگي برو به قبرستان
ببين كه جمله خلق برفتند وحال نوبت ماست
بدان كه خويشتني نيست تورا دمساز
... ادامه مطلب
شنبه نوزدهم اسفند 1385
شعری از پدرم ...  
این هم شعری از پدر مهربانم درباره‌ی انقلاب و رخدادهای پیرامون آن:
نقره اصلی خمینی و طلای احمری بر تمام اهل دنیا رهنما و رهبری
دست این فرعون ثانی مدتی پنهان شدی شکرلله آمدی تا حافظ قرآن شدی
ملک ایران را معطر کردی ای بحرالعلوم کشتی فرعونیان کردی به صحرا سرنگون
ملتجی گشتی به اصحاب کسا خود شدی موسی و شمشیرت عصا
قدردانی گر کنیم ما قطره و دریا تویی در جهان یک رهبر برحق در روزگار ما تویی
ذره می مانیم که می گردد به دور آفتاب آفتاب ذره پرور روشنی ما تویی
افتاب ذره پرور ذره را جمعش نمود چون که ملت جمع گشت و انقلاب فتحش نمود
بعد از مشتی منافق دور هم گشتند جمع با خیال خام کردند جنگ بی درنگ
پس بکشتند یار خوش گفتار ما مرتضی مطهری استاد نیکوکار ما
بعد از کشتند استاد دانشگاه را آن مفتح عالم آگاه را
شخصی از ما بود از منافق ها جدا پیرو نفسش گشت و گفت نبود خدا
مدت یک سال و نیم بود این لعین کار او بد تر ز کار شاه بود
خود رییس جمهور بر این سرزمین از منافق گو که کی آگاه بود
.....باقر مداحی کوپایی

... ادامه مطلب
شنبه نوزدهم اسفند 1385
شعری از خودم ...  
به نام خدا
در این صفحه قصد دارم یک برگ از دفترچه خاطراتم را برایتان بنویسم:
این صفحه متلعق است به:
چهارشنبه 26/05/79
«26مرداد سالروز آزادگان گرامی باد بر همگان»
امروز ساعت 3:15 با تلفن بابا بیدار شدیم، 3:45 عازم سرکار شدیم. نزدیکای 5 صبح آقا ضرغام آمد و پرسید چرا دیروز نیامدید. به او گفتم پریروز دیر از امامزاده داوود آمدیم بنابراین صبح خواب ماندیم. کارم که تمام شد علی جان را برای ادای نماز به مسجد علی بن ابی طالب که در همان نزدیکی بود فرستادم و ساعت 5:25 به طرف خانه راه افتادم.
یه ذره لواشک خوردم و فکر کردم مشغول خواندن خاطرات سال76 و 77شدم.
و تصمیماتی گرفتم: 1-خاطره ای بنویسم، 2- شعری بسرایم، 3- شیرآب بالا را درست کنم که چند روزی است چکه می‌کند، 4- ورزش کنم با علی آقا، 5- جای کفترها را تمیز کنیم، (6- به میدان بار برویم).
.و اما طبع شعر من دومرتبه گل کرد، نمی دانم مثنوی بنویسم یا قصیده، حالا خوب فعلاً مطلع شعر را بنویسم و بعد تصمیم دقیق تر و پیداکردن یک نام مناسب برای شعر فی‌البداهه‌ام:
شعری از خودم
ای خدا ای یاور بیچارگان * * * * * * * * ای پناه مردمان و بی کسان
ای که فضلت هست بی پایان ولی * * * * * * * *گشته‌ایم ما بر گناهان مبتلی
ای که با یادت دل آشته حال* * * * * * * *گردد آرام و سپید و بی ملال
ای که شکرت از دل و از جان بود* * * * * * * * جای یادت در همه اذهان بود
ای خدا ای مظهر جود و سخا * * * * * * * * این دل آشفته(شوریده) را تو ده صفا
ای خدا ای نعم و فضلت بی‌کران* * * * * * * * ای خدا ای رحمت تو جاودان
ای خدا ای یاور بیچارگان(درماندگان) * * * * * * * * کن تو ما را از مقرب درگهان
بی تو ما بی یار و بی یاور شویم* * * * * * * * چون جدا از رحمت داور شویم
با تو چون شاهیم با تاج طلا* * * * * * * * چون به دوریم از گناهان و بلا
پس تو با ما باش ای یار حسین * * * * * * * * تا نیفتد در دل ما شور و شین
ای که هستی مظهر نور و سرور* * * * * * * * کن جدا از ما همه عجب و غرور
ای خدا ای یاور بیچارگان * * * * * * * * ای که هستی پادشاه انس و جان
ای که داری در همه اشیا نشان * * * * * * * * دور دار از ما همه اهریمنان
ای که هستی قبله حاجاتمان * * * * * * * * کن قبول از ما همه طاعاتمان
حجت الله مداحی کوپایی 26/5/79